تبليغاتX
شهر زیبای های من

این اهنگ از گوگوش هست . اهنگ زیبایی هست دانلود کنید ضرر نمیکنییییییییییید

http://yaaldaa.persiangig.com/audio/googoosh-%20Delam%20Khaast.mp3

 


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دهم آذر 1389 ساعت 1:31 موضوع | لینک ثابت


سلام سلام سلام

سلام سلام سلام

سرعت اینترنت انچنان پایین اومده که انگار قراره چی بشه ؟؟!!! فیس بوک میخوام باز کنم نمیتونم فعلا تو کفم . لامصب از سیگار بدتره اعتاد اوره . با هم دعا کنید بلکه این اینترنت رو درست کردند .


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ساعت 20:13 موضوع | لینک ثابت


 

معادله 1

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

وبنابرین

تفریح انسان = الاغ + کاربه عبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کنن

 

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابرین

درآمد مرد = الاغ

به عبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ

 

 

 معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

 وبنابرین

خرج پول زن= الاغ

به عبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ

*****

نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند

پس:

 فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها  تبدیل به الاغ شوند..

 و

 فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

و ازفرض های۱و۲ نتیجه منطقی می گیریم که :

مرد + زن =   2  الاغی که با هم به خوشی زندگی می کنند!

 

 

 

البته این معادله رو برا با جنبه ها گذاشتم!


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت


نگاهت همچون باران است و قلبم همچون كوير... و مي داني كه كوير بدون باران زنده است... پس برو بمير

 

   یه توپ دارم قلقليه ....... موهاي سرم فرفريه ..... مسیج جديد نداشتم سرت كلاه گذاشتم

 

   گلهاي خوشبوي دنيارو هم به پات بريزم بازم کمه چون پاهات خيلي بو ميده

   دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم

   طرز تهيه دختر سالم مواد لازم . ...........اصلا ولش كن مواد رو حروم نكنيم

   از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل ترین ادم کیه ؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه

   دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

   می دونی چرا دوست دارم با تو برم ماهی گيری چون هيچ کس مثل تو کرم نداره

   میدوني اگه يه اسب با يه سمور ازدواج کنه بچشون چي ميشه؟ . . . . من چميدونم.مگه من گفتم عروسي کنن؟مگه من گفتم بچه دار شن؟

   يک گل خوشگل پشت ويترين گل فروشي ديدم!!! خواستم برات بخرمش. به فروشنده گفتم :اون گل چند؟ گفت:اون گل نيست........آينه ست                                                                                                                                         مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم... ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد

   چند وقته دلم هوس تاب بازی کرده. اجازه می دی بیام تو ذهنت؟ آخه شنیدم مخت تاب داره

   معادله جالب: از سن خودت 20 سال کم کن. باقيمانده رو با 7 جمع کن. اگه عدد زوج بود با 1 جمع و اگه فرد بود از يک کم کن. اگه رنگ تيره رو دوس داري ضرب در 3 کن و اگه رنگ روشن رو دوس داري ضربدر 3.5 کن. نتيجه نهايي رو ول کن. حال خودت چطوره؟

   اسمت را روي كاه نوشتم خراب شد اسمت را روي شمع نوشتم آب شد اسمت را روي قلبم نوشتم شكست ........بروبابا توهم با اين اسمت

   از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد میترسم از خدا تو رو بخوام بهم یک گله گوساله بده

   من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي:ميگ ميگ


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 10:3 موضوع | لینک ثابت


یک داستان عشقی غم انگیز (حتما بخونید!!!)
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت


تصاویر عاشقانه


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت


سلامی بهاری به همه ی دوستای گلم

بااینکه حالم اصلا سرجاش نیست ولی چون قول دادم می آپم

منم هم خاطرات خوب دارم هم بد.....

الآن حالم بدجور گرفتست

شاید بریم مسافرت شاید ولی من شاید نرفتم

اگه به وباتون نیومدم شرمنده

خیلی دوستتون دارم

 


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت


مرگ... تنهایی ..لذت

         شنبه:  با نگاهی عاشقانه مست شدم !

 

       یک شنبه: به او گفتم گرفتارت شدم!

      

      دو شنبه: همچو لیلی عاشق صحرا شدم!

 

       سه شنبه: بی وفایی کرد ومن گریان شدم.

 

       چهار شنبه: اسیر هجرانش شدم!

  

          پنج شنبه: او رفت ومن در عاشقی فانی شدم!

 

              جمعه: بی او تنها شدم واز تنهایی مردم !!

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان

خواهم کرد.

تنها به من بگو چه بايد مي کردم

                                          و نکردم!

تنها لحظه اي در چشمان من نگاه کن و  بگو

                                   که غير از عمر و جواني و شور عشق

                                                 ديگر چه به پاي تو بايد ميريختم؟

من که در هر شرايطي در کنار تو ايستادم....

                                         و شايد اشتباه من . اعتماد به تو بود!

            

 


 

نوشته شده توسط ارزو در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت


اهنگ دارویش اقبالی

ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ساعت 17:0 موضوع شعر | لینک ثابت


سلام

اگه خدا بتون میگفت یه آرزوتونو براورده میکنم چه آرزویی میکردین؟

این آرزوهم نمیتونید بکنید که تعداد بیشتری آرزو بکنید محض اطلاع فرسوده جان

نظرتونم در باره آهنگ وبلاگم بگید،البته اگه دوست داشتین


 

نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 5:13 موضوع | لینک ثابت


 و دل

همیشه هروقت دلم میگرفت یا برات تنگ میشود بت زنگ میزدم

ولی حالا چی؟

الان من باید چیکار کنم که دلم واست یه ذره شده؟

دلم واسه اون صدات تنگ شده

میدونی چند وقته ندیدمت؟

من بهت گفتم فردا یادت میره که من وجود دارم ولی تو بم گفتی خیلی بد جنسم ولی الان خیلی وقته که از اون موقع گذشته و هنوز نه اس ام اس دادی و نه زنگ زدی

خدا ، خدا میکردم که اشتباه کرده باشم ولی....

کاشکی الان بم اس ام اس بده؟!


 

نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 5:12 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم گریه کنم

چرا انقدر زود فراموش میشیم؟

چرا هر وقت به یکی دلمیبندیم بمون پشت میکنن؟

چرا ما باید امشب مهمون داشته باشیم که نتونم سیر دلم گریه کنم و خودمو خالی کنم


 

نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 5:11 موضوع | لینک ثابت



یادت اولین بار که دستتو تو دستام گرفتم؟

یادت برگشتی و نگام کردی و خندیدی؟

اونوقت منم خندیدم و فهمیدم ناراحت نشدی

یادت تا یک ساعت دست همو ول نکردیم و تو همونجوری خوابت برد

ولی الان چی؟

الان داری چیکار میکنی؟

چرا بم اس ام اس نمیدی؟

یعنی من انقدر بد بودم ؟

یعنی انقدر از من متنفری؟

چرا جواب سوالامو نمیدی تا ارومم کنی؟

دلم برا دوباره گرفتن دستات تنگ شده

دلم میخواد دوباره ببینمت

میدونی چند وقته همدیگرو ندیدیم؟

یعنی توهم دلت برا من تنگ شده؟


 

نوشته شده توسط ارزو در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 ساعت 5:10 موضوع | لینک ثابت


چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نمیفهمی دوستت دارم                                                               خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا هیچ کسی از حال من خبر نداره انگار از یاد همه رفتم حتی اونی که میگفت واست میمیرم ............................    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن مثل دفعه های قبل


 

نوشته شده توسط ارزو در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 7:3 موضوع | لینک ثابت


بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ ميزنن ولی گنجشکا جدی جدی ميميرن ،

آدما شوخی شوخی زخم زبون ميزنن ولی دلها جدی جدی ميشکنه ،

تو شوخی شوخی لبخند ميزنی ولی من جدی جدی عاشقت ميشم

نميخای شوخی شوخی به اين که من جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟؟ 


 

نوشته شده توسط ارزو در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 6:40 موضوع | لینک ثابت